۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

متن خطابه سخنگوی جنبش فعالان حقوق بشر ایران در پایان مراسم " شب شعر آزادی "


 متن خطابه سخنگوی جنبش فعالان حقوق بشر ایران 
در پایان مراسم " شب شعر آزادی "


با درود و سپاس به همه شما عزيزانى كه با آمدن به اين مكان بر زنده بودن روح آزادگى در ميان ايرانيان و حمايت از مبارزين راه آزادى صحه گذارده ايد

پيش از هر چيز  من به نمايندگى از طرف تشكيلات جنبش فعالان حقوق بشر ايران ، از حضار محترم دعوت مى كنم كه براى گرامى داشت یاد با ارزش همه كشته شدگان راه آزادى  از انقلاب مشروطه تا به امروز كه هر يك به نحوى از انحاء در طى مبارزه مدنی و سیاسی  با استبداد ، حيات و زندگى خود را هدیه  كرده اند و با احترام به زنان و مردان آزاده ای  كه هم اكنون در اسارت سياه چال هاى نظام استبداد فعلى هستند وهمچنین با ادای احترام به خانواده های همه این عزیزان که مصائب سنگین تری را تحمل می کنند ، از جاى بر خيزيم و يك دقيقه سكوت اختيار كنيم .

به خاطر مى آورم زمانى را كه شبكه هاى فارسى زبان خصوصى در خارج از ايران شروع به فعاليت كردند .. به خاطر مى آورم كه گاهى كسانى از اين تريبون ماهواره اى استفاده مى كردند و با انتقاد تند از نظام استبداد جمهورى اسلامى  بسيارى از مردم داخل كشور را به هيجان مى آوردند ، همه به خاطر داريم كه گاهى مجريان اين شو هاى سياسى تلويزيونى ، مردم را به بيرون آمدن از خانه و وارد شدن در خيابان هاى اعتراض فرا مى خواندند .
 براى ما كه مبارزه با نظام استبداد را بسيار جدى تر از واكنش به يك شوى تلويزيونى مى ديدم ، اين حوادث مثل يك سرگرمى خانگى بود كه فقط توجه مخاطبين تلويزيونى را از شبكه هاى دولتى مى گرفت و به شبكه هاى منتقد خارج از كشور معطوف مى داشت .

اما گاهى از دل همين واريته هاى ظاهرا سبك ، وقايعى بروز مى كرد كه تجربیات شگفت انگيزى به بار مى آورد ، من مى خواستم ببينم كه اين در خواست هاى تلويزيونى تا چه ميزان بر روى مردم ، يا لااقل آن بخش از مردم   كه بيننده اين شبكه ها بودند تاثير مى گذاشت ، برای همین   به محلى رفتم كه قرار بود مردم به شيوه اعتراض سكوت در آنجا تجمع كنند ، در مقابل دانشگاه تهران ، خيابان انقلاب ، شايد حدود ٨ يا ١٠ سال پيش ، درست به خاطر نمى آورم 
وقتى رسيدم  انبوه مردمى رو ديدم كه  به همون شكلى كه شومن تلويزيونى مقرر كرده بود در مقابل دانشگاه تجمع كرده بودند . مجموعه ای از ماموران پليس ، ماموران امنيتى، لباس شخصى ها و بسيجى ها  با  جملات ركيك ، ناسزا و بد رفتارى و خشونت به مردم یورش می بردند  و  اونها رو از داخل و خارج از جمعيت محاصره می کردند  ، ترافيك سنگين خيابان انقلاب كه تا حدود دو سه  ساعت منجمد شده بود  نشون مى داد كه غیر از من ، كسان ديگرى هم بودند که  با نا با ورى و بهت به اون جمعیت خیره شده بودند ، انبوه جمعيت ، زن و مرد و پیر و جوان و كودك از میان هم می گذشتند و گوئی با چشم های خود به یکدگر پیام همبستگی می دادند ، گاهى ناگهان دو سه نفر از پشت به يك جوان يورش آورده  و اونرو با ضرب و شتم از داخل جمعيت بيرون مى كشيدند و به داخل ماشین های نیروی انتظامی می بردند  و این همچنان تکرار می شد .

باور نمى كردم ...  اينها بيرون آمده اند كه اعتراض كنند ، ما هم رفته بوديم كوى دانشگاه كه به سركوب دانشجويان خوابگاه اعتراض كنيم ... اما پذيرفتن هزينه و خطر كردن در خيابان ، براى دعوت یک شومن تلویزیونی  ؟؟؟
چه وجه مشتركى مى توانست بين ما واونها باشد كه هر دو را براى اعتراض به خيابان بكشاند و در تير رس سركوبگران نظام قرار بدهد !!

شايد بسيارى از اونها در اعتراض خوابگاه هم حضور داشتند و شايد بسيارى از معترضين خوابگاه هم  در اينجا ..در محل قرارى كه يك شومن تلويزيونى هماهنگ كرده بود !! .. قراری که بهانه ای شد برای اعتراض و همبستگی ..

اين يك تجربه زى قيمت بود ... یک تجربه  گرانبها

ما از همان سالهاى نخستين پس از انقلاب در مقابل نظامى قرار گرفته بوديم كه به جسارت و شجاعت ملت  در پرداخت هزينه  براى دست يابى به زندگى بهتر واقف بوده است ، نظامی که  گلوى ملت را پيش از آنكه نفسى بالا بيايد بريده است ، كه مبادا اين نفس ،  فريادى ، اعتراضى ، انتقادى را به همراه داشته باشد .

این نظام ، نيروهاى سياسى را وقتى سركوب نموده است  ، كه هنوز بر اريكه سياسى كشور حضور نيافته بودند ،  هواداران كم سن وسال عقايد سياسى را  وقتى از ميان مدارس و دبيرستان ها جمع كرده در سلول هاى اوين ريختند   كه هنوز فعاليت سياسى جدى ای را تجربه نكرده بودند ، بسیاری از این جوانان و نوجوانان از سر لجاجت با نیروئی که عقاید خود را به زور تحمیل می کند ،  بر روی مواضعی  که شاید چندان اطلاع و آگاهی کاملی ازآن نداشتند ایستادند ..   
دانشگاه ها را وقتى بستند كه دانشجويان هنوز طعم دانشگاه مستقل و آزاد را نچشیده بودند ...

نویسندگان معترض كشور را با اين احتمال كه  ممکن است فردا رهبرى فكرى جنبش اعتراضى ملت را در اختيار بگيرند كشتند ..
 
سياستمداران معترض و تنهاى خارج از كشور را به جرم اينكه احتمال دارد در آينده خطرى جدى محسوب شوند تکه پاره کردند ..
 
زندانیان سياسى را به جرم اينكه احتمال دارد پس از خروج از زندان به فعاليت سياسى خود ادامه بدهند  قتل عام كردند ،  همان نوجوانان هوادارى  كه هنوز فرصتی برای  تجربه فعاليت جدى و زندگی  در عرصه سیاسی را بدست نیاورده بودند  ..
 
ما با چنين استبداد سياهى مواجه هستيم   كه
گلوى ملت را پيش از آنكه نفسى از آن  بالا بيايد مى درد   كه مبادا اين نفس ، اعتراضى را با خود به همراه آورد و به فرياد برساند

اما روى ديگر این سکه آن  است كه ما در آغوش ملتى هستيم كه اگر چه ابزار پيروزى در اين مبارزه را در اختيار ندارد ، اماهميشه اعتراض پنهان خود را براى فرياد  از درون گلوى بريده  آماده دارد ،  ما با چنين ملت بزرگى مواجه هستيم .
ملتى كه وقتى در عقب مانده ترین  منطقه جغرافياى سياسى ، بحث حدوث مدنيت و حقوق انسانى به وسيله مشروطيت مطرح گرديد ، جان فشانى ها كردند ..
ما در آغوش چنین ملتی هستیم ..
خيال نكنيد كه مردم مطالبات خود رو نمى شناسند ، مطالبات مردم ما چيز پيچيده اى نيست  درهمان حد و حدودى است  كه مفاد اعلاميه حقوق بشر تعيين كرده ، آزادى بيان ،  براى آنكه بتوانند در هر موقعيتى مطالبات و مشكلات خود را بيان كنند و نسبت به پایمال شدن این مطالبات اعتراض کنند ، آزادى تشكل هاى صنفى و مدنى براى آنكه بتوانند مطالبات خود را تا مرحله تحقق آن دنبال كنند ، حالا مى خواهد  صنفى باشد ،  مثل حق  داشتن تشکل های مستقل و آزاد ، افزايش دستمزد ، كنترل فشار كار ، امنيت شغلى ، بيمه بيكارى و مسائلى از اين دست ،  یا  آزادی فعالیت مدنى  در حدود بر چيدن همه تبعيض هاى موجود در جامعه ، براى دست يابى به برابرى جنسی  ، برابرى اقوام ، آزادى عقيده ، آزادى مذهب و بالاخره آزادى فعاليت سياسى و مشاركت در مديريت سياسى  كشور به وسيله انتخابات آزاد ،  تا اين امكان را داشته باشند كه به اختيار خود و با حق انتخاب آزاد و بدون محدوديت ، سرنوشت جامعه خود را به دست خود رقم بزنند . اينها مطالبات ساده اى هستند ،  مطالبات اوليه و بدوى افراد ملت ما هستند كه از آن محرومند ، اما به خوبى به آن آگاهند  ، به آن آگاهند  چون اینبار وقتى به خيابان هاى سياسى آمدند حق راى خود را مطالبه و بر روى آن پافشارى كردند . همان مطالبه ای که می توانست کلید طلائی تغییر را در دست های زخم دیده مردم بگذارد  ، اما اينكه چرا ادامه ندادند ،  مسئوليتش متوجه مردم نيست ، تداوم حركت جنبش با تظاهرات سكوت تحقق نمى يابد ، چطور امكان دارد جنبش اعتراضى تداوم بيابد در حالى كه دهان معترضين را به مهر سكوت مى دوزند ، چطور امكان دارد كه طبقات و اقشار متفاوت جامعه به وجوه اشتراك خود در اعتراض عليه نظام استبداد پى ببرند  در حالى كه نمى توانند شعار هاى يكدگر را بشنوند ، چطور مى تواند يك جنبش اعتراضى رشد كند در حالى كه رهبران آن اگر چه مى گويند كه داعيه رهبرى ندارند اما مردم را به بازگشت به دوره اى مى خوانند كه ملت ما هنوز داغ مصائب سنگين آن دوره را در زندگى خود احساس مى كند...
چطور مى توانيم انتظار داشته باشيم كه همه اقشار و طبقات ملت ،  خیابان های سیاسی کشور را اشغال کنند اما حق نداشته باشند که  مطالبات جدی خود را فریاد بزنند   ، چطور مى توانيم چين انتظارى داشته باشيم !!!
آنهائی که دعوت به سکوت می کنند  دست مردم را از ابزار مبارزه مدنی ، سیاسی خالی  می کنند ، آنها به عاقبت چنین تاکتیک هائی واقف نیستند ، خیال می کنند که به این وسیله می توانند جنبش را در سکوت مرگ  از نفس بیاندازند و زمین گیر کنند ،  آنها دست بر گلوی بریده مردم می گذارند  که مبادا حوزه مبارزه درون حکومتی  به اندازه عدم تحمل ساختار حکومت باز شود  ..
جنبش آزادیخواهی  نمی میرد ، ممکن است رنگ و اسم و خصائص ظاهری اش  تغییر کند  اما نمی میرد ، جنبش آزادیخواهی پدیده ای تحول پذیر است ، در طول مسیر حرکت خود تجربه های روند تاریخی خود را گرد می آورد تا ما بتوانیم این تجربیات را در تداوم حرکت جنبش به کار بگیریم  ، آنها که تصور می کنند می شود با سرکوب و فریب توده های مردم ،  جنبش را از نفس انداخت و خط پایانی برایش ترسیم کرد  مثل همه اسلاف تاریخی خود اشتباه می کنند ،   هرگز براى حركت هاى آزاديخواهانه مردم پايانى وجود ندارد ، مگر آنکه به نتیجه برسد ،  همه اين حركت ها بخشى از ضرورت تداوم و تحول و تکوین جامعه ایست که مسیر  دست يابى به آزادى و برابرى ملت را طی می کند ،  جنبش آزاديخواهى مردم نمى ميرد چون از درد ها و مصائب مردم تغزيه مى كند ، اما اگر نتوانيم به ضعف هاى اساسى خود در این  مسیر پى ببريم  و اگر نتوانيم  برنامه سیاسی منسجمی برای حرکت به جلو داشته باشیم   پيروزى آن را به تاخير انداخته ايم  و اين به معناى افزودن  به مصائب ملت است ، مصائبی که مسئولیت آن بر عهده ما می باشد ،  اگر قرار است كه در اين مورد احساس مسئوليت كنيم  بايد در كلام و عمل صراحت داشته باشيم ، بايد با پافشارى بر روى مطالبات واقعى ملت ، اعتماد ملت را به دست بياوريم  چون بدون این اعتماد ، ما از همراهی مردم بی نصیب خواهیم ماند و  اين تنها كليد طلائى دست يابى به نجات جامعه را از دست خواهیم داد  .
دوستانى در اپوزيسيون درون حکومت مى گويند كه با اتكا به نافرمانى مدنى مى شود شرائطى بوجود آورد كه انتخابات و تشكل هاى مدنى از طريق نافرمانى مدنى تحقق يابند ، ما هم روش نافرمانى مدنى را قبول داريم ، اما نافرمانى مدنى شما ابزار چه هدفى است ؟  اين تاكتيك مى خواهد ما را به كجا برساند ؟  آيا مشكل ما فقط سلطان خامنه ايست ؟ مشكل ما شخص نيست ،  مشكل ما آن عوامل و قوانينى است كه به فقها اجازه مى دهد كه مسير سلطان شدن را بى دغدغه طى كنند ، مشكل ما ديدگاه فقهى است كه از دوران مشروطه به اين سو  در قانون اساسى و در قوانين و مقررات كشور نهادينه شده است ، ما نمى خواهيم با ابزار نافرمانى مدنى ، اصلاح طلب ها را به قدرت باز گردانیم تا شريك قدرت نظام شوند ، یا  به زعم خود  با تغيير رهبرى نظام   تعادل درون حكومت را به سود خود تغيير دهند ، این پاسخ مطالبات ملت  را نمی دهد ، مشكل این مردم ، اصل چهارم قانون اساسى نظام استبداد است كه منشاء تبعيض و نابرابرى و فقر و فلاكت ملت است ، منشا نقض حقوق ملت است ، منشا نقض حقوق بشر است . ما هم ،نافرمانى مدنى را به عنوان تاكتيك نهائى خود پذيرفته ايم  اما نافرمانى مدنى اى كه با حركت مدنى به سوى برگزارى رفراندوم براى تغيير بنيادى قوانين اساسى كشور پيش برود ، اگر قرار است كه انتخابات آزاد را به وسيله نافرمانى مدنى به حاكميت تحميل كنيد ، پس رفراندوم براى تغيير بنيادى قوانين اساسى كشور را هم مى شود با اتكا به نافرمانى مدنى به نظام تحميل كرد ،  شما از برگزارى انتخابات آزاد در چهارچوب همين نظام سخن مى گوئيد  اما آن انتخاباتى كه شما به عنوان انتخابات آزاد از آن سخن مى گوئید ،  تنها براى جناح هاى درگیر  درون حكومت كه به قانون اساسى جمهورى اسلامى التزام دارند  آزادی می آورد ، مگر مى شود شرايط انتخابات آزاد را داشته باشيم بى آنكه همه نيروهاى سياسى با هر عقيده اى در این انتخابات حضور داشته باشند ؟  نیروهای سیاسی ای که اجازه فعاليت سياسى در كشور را ندارند  . آزادى اى كه شما از آن صحبت مى كنيد مثل همه شعارهای سیاسی دیگر اتان انحصاری است  ومثلا در مورد آزادی زندانیان سیاسی   تنها  شامل آزادى بخشى از زندانيان سياسى كشور مى شود که به قانون اساسی نظام استبداد التزام دارند ،  آن آزادى  كه شما از آن صحبت مى كنيد ، آزادى فعاليت براى كسانى است كه به قانون اساسی این کشور  كه همه مطالبات واقعى مردم را زير پا مى گذارد صحه مى گذارند ، شما فاقد يك برنامه سياسى منسجم  برای کسب مطالبات همه اقشار و همه طبقات مردم هستید و تنها می توانید   توان مردم  را برای جابه جائی قدرت در چهار چوب همین نظام  به کار بگیرید و  به هدر بدهید ، بدون تغيير بنيادى قانون اساسى  نمى توانيم انتخابات آزاد داشته باشيم ، بدون تغییر بنیادی قانون اساسی  همه حرف ها و وعده های سیاسی از جانب هر نیروئی که مطرح شود ، وعده سر خرمن است  که آیا بشود و آیا نشود ،  شما رفرمیست های درون حکومت  خوب می دانید  که بحث ما در مورد تغییر بنیادی قانون اساسی کشور ،  کلید حل همه بحران های  فزاینده این کشور است ، اگر مبنای حرکت ما تحقق مطالبات جدی ملت است پس می توانیم  با اتكا به تحريم وسيع همه صور انتخابات و تحميل رفراندوم براى تغيير بنيادى قا نون اساسى كشور به شكل نافرمانى مدنى  به سوى نهادينه كردن حقوق بشر در كشور گام برداريم .چون اين تنها راه رسيدن به انتخابات آزاد است .
روی دیگر صحبت من  با طیف ها ی فعال و صدیق جنبش آزادیخواهی ایران است که هنوز در مقابل دو راهی اصلاحات حکومتی  و تغییر بنیادی ایستاده اند  و آنهائی که با تردید در مسیر اصلاحات درون حکومت گام بر می دارند.
 شما را به مصائب ملت قسم می دهم  که احتمال بدهید به اینکه ممکن است در مسیری غیر از مسیر مطالبات ملت گام بر می دارید .. و تردید خود را با بازنگری به آنچه که گذشته ، به یقین مبدل سازید ،  احتمال بدهید که  شايد مشكل اصلى  نه در محاسبات درون حکومت ، بلكه در خود صورت مسئله  یعنی در ساختار حکومت نهفته است  .
من  مبنای این جمله را از رساله دکارت وام گرفته ام  " گفتار در روش بکار بردن عقل در کسب مطالبات "
 به نمایندگی از سوی تشکیلات جنبش فعالان حقوق بشر ایران ، از حضور همه شما عزیزان در برگزاری مراسم " شب شعر آزادی " سپاسگزاری می کنم ..
پاینده باد راه و خاطره همه فرزندان آزادیخواه ملت ، چه آنها که دیگر در میان ما نیستند و چه آنها که در اسارت نظام استبداد هستندو باید با گام گذاردن در جهت پیروزی ملت  این امکان را بوجود بیاوریم که درهای زندان را بسوی فرزندان آزاده خود بگشایند  ..
سیزدهم خرداد ماه هزارو سیصد و نود و یک 
معادل دوم جون دو هزارو دوازده میلادی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر